تبليغاتX
welcome
بكوش تا آن باشی كه خود می خواهی نه آنكه دیگران می خواهند. كسی كه مطابق میل دیگران زندگی می كند اصلا زندگی نكرده است و كسی كه مطابق میل خود زندگی می كند به خوشبختی رسیده است.


عشق اوج خواستن است.......


+ نوشته شده توسط afa در شنبه بیستم شهریور 1389 و ساعت 10:0 |

مناجات شب قدر

بگذار تا بميرم در اين شب الهي
ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي

چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه
چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي

چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما
دل مرده مي‏شوم باز با غمزه گناهي

گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان
بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهي

اي كاش تا توانم بر عهد خود بمانم
شرمنده ‏ام ز مهدي وز درگهت الهي

تا در كفت اسيرم قرآن به سر بگيرم
چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهي

من بندگي نكردم با خويش خدعه كردم
ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهي

با اينكه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم كه در به رويم وا مي‏كني به آهي

اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را
گر تو نمي ‏پسندي تقدير كن نگاهي

دل را تو مي ‏كشاني بر عرش مي ‏كشاني
بال ملك كني پهن از مهر روسياهي

دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر
بي عجب و بي تكبّر از راه خيمه گاهي

امشب به عشق حيدر ما را ببخش يكسر
جان حسين و زينب بر ما بده پناهي

آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب
از ما مگير او را جان حسن الهي

در اين شب جدايي در كوي آشنايي
هستم چنان گدايي در كوي پادشاهي


+ نوشته شده توسط afa در جمعه بیست و نهم مرداد 1389 و ساعت 23:44 |

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

 

چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

 

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور

 

به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

 

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري

 

که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

 

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

 

يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

 

به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو

 

به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

 

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت

 

به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

 

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

 

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

 

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 


 

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

 

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

 

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

 

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

 

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

 

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

 

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

 

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

 

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

 

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

 

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

 

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

 

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

 

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

+ نوشته شده توسط afa در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 و ساعت 20:3 |

باران گرفت

مادرم گفت :"چه باراني مي آيد"

پدرم گفت:"بهار است"

و ما نميدانستيم باران و بهار نام ديگر آن پيامبر است

 

 


پيامبري از کنار خانه ي ما رد شد

لباسهاي ما خاکي بود

او خاک روي لباسمان را به اشارتي تکانيد.

لباس ما از جنس ابريشم و نور شد و ما قلبمان را از زير لباسمان ديديم

 

 

پيامبري از کنار خانه ما رد شد

آسمان حياط ما پر از عادت و دود بود

پيامبر ،کنارشان زد

 خورشيد را نشانمان داد و تکه اي از آن را در دستهايمان گذاشت

 

 

 پيامبري از کنار خانه ما رد شد

و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سر انگشتهاي درخت کوچک باغچه روييدند

و ما به ياد آورديم که با درخت و پرنده نسبت داريم 

 

 

پيامبري از کنار خانه ما رد شد

ما هزار در بسته داشتيم و هزار قفل بي کليد

پيامبر کليدي برايمان آورد

اما نام او را که برديم ، قفل ها بي رخصت کليد باز شدند

 

 

 

من به خدا گفتم: "امروز پيامبري از کنار خانه ما رد شد

امروز انگار اينجا بهشت است
خداگفت: " کاش ميدانستي هر روز پيامبري از کنار خانه تان ميگذرد

 و کاش ميدانستي بهشت همان قلب توست "

 

 

 


+ نوشته شده توسط afa در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 و ساعت 20:2 |



آخرین نگاهت را پلک نخواهم زد ، مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود .

+ نوشته شده توسط afa در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 و ساعت 17:52 |

( به مناسبت تولد جلوه زندگیم )


وقتی کسی را دوست دارید


وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .


وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان  می شمارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟


تقدیم به تو : عزیزم تولدت مبارک

+ نوشته شده توسط afa در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 و ساعت 18:34 |

یادم هست . . . یادت نیست . . .

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست  / روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من / در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست  / نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود / پس چرا گشت شبانه ، دربه در،یادت نیست

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید / کوزه ای دادمت ای تشنه, مگر یادت نیست

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی / باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل / آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست

 

 

+ نوشته شده توسط afa در یکشنبه سیزدهم تیر 1389 و ساعت 18:44 |

برای عبور از جاده عاشقی

فقط یک بهانه می خواهم

برای عشق بازی با دلم

یک نگاه و کاشانه می خواهم

برای رقص و شور شعر هایم

چشم تو و یک ترانه می خواهم

برای با تو ماندنم

یک عشق بی کرانه می خواهم

من برای واژه های گوشه گیرم

یک کتابِ پر افسانه می خواهم

برای ماندن بی تردید و خواندن بی تخریب

یک بغل احساس جانانه می خواهم .

برای با تو جاری شدن

یک تعبیر ساده می خواهم

برای عشوه ای زنانه از جان

یک لبخند بی قاعده می خواهم

و آخر هم

از اینهمه هیاهو و تلاطم

من تو را یکبار بی بهانه می خواهم


 


 

http://www.lovinghugs.com/images/thumbnailitems/Love-Wallpapers/love-wallpaper21.jpg


 

چه کسی بعد از من

غبار چشم هایت را می دزد ؟

چه کسی بعد از من

سکوت تنهایت را گلباران می کند ؟

چه کسی بعد از من

عمق دلتنگیت را ساز می شود ؟

چه کسی بعد از من

به یاد دلگویه هایت اشک می ریزد ؟

چه کسی بعد از من

دلیل خوابگردی شبانه ات می شود ؟

 

چه کسی بعد از من

بهانه بازیگوشی زلفت با باد می شود ؟

چه کسی بعداز من

دست تنهایی تو را می گیرد ؟

چه کسی

فاجعه عاشقی کردنت را تکرار می کند ؟

چه کسی

رسوایی چشم هایت را پنهان می کند ؟

چه کسی بعد از من

غریق نجات شعر های به گل نشسته ات می شود ؟

 

چه کسی بعد از من

موج خاطراتت را شانه می کند ؟

چه کسی بعد از من

نامت را روزی هزاران بار فریاد می زند ؟

چه کسی بعد از من

مرا در تو تکرار می کند ؟

+ نوشته شده توسط afa در پنجشنبه سوم تیر 1389 و ساعت 18:59 |

حاصل گذشت زمان ای کاش است ...

+ نوشته شده توسط afa در پنجشنبه بیستم خرداد 1389 و ساعت 18:59 |
جایی بهتر از اینجا و اكنون نیست. وقتی "آنجای" شما یك "اینجا" می‌شود به "آنجایی" می‌رسید كه به نظر از "اینجای" فعلی‌تان بهتر است.


امروز 25 سال میگذرد از بدو ورود من به این دنیای زودگذر ........... و اما این نیز بگذرد ....
+ نوشته شده توسط afa در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 18:8 |